تبليغاتX
سیب تنهایی
 

 

کاش می شد به قعر زمان فرو رفت

و در تاریکی اش گم شد

جایی که پیشانی هیتلر هم به اندازه ما سیاه است!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 4:55  توسط فاطمه  | 

 

 

دیگر از یکشنبه ها بیزار شدم

و از بیست و یکم ها

و از ۱۳۸۸

.... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 20:6  توسط فاطمه  | 

 

 

 

مانده ام در کارتان

دردهای بی خستگی

سایه تان پیداست

در شب ترین شب های مـــــــــــن....

مانده ام در کارتان

سوگ های بی تمام

سرخ هاتان پیداست

در صورت گلـگون مــــــــــن...

شانه شانه...کوچ به کوچ... سرگیجه های بی امان

دانه دانه... خاک به خاک... مهر های تا بی نهایت داغناک

.....

در گردی چشمانمان... دستهامان... سیب هامان

شب ها به صبح

صبح ها به شب

...

می پرد خورشیدک از دفتـــــــــر خاطــــــــــــرات مــــــــــــــن!

....

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 11:13  توسط فاطمه  |